X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : سه‌شنبه 10 خرداد‌ماه سال 1390 در ساعت 12:23 ق.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : بندرعباسی

عنوان : دردل های یک دوست


یه روز یه دوست دل پردردی داشت و منم شدم واسه اش سنگ صبور.اون می گفت و من گوش می کردم.اون رازهایی رو آشکار کرد .اون از آدمای بوقلمون صفت گفت و از ضعف و ناتوانی بعضی از به اصطلاح مدیران که با ندانم کاریهاشون بد جوری تیشه به ریشه این شهر زدند.از علامت سوالهایی گفت که هیچکس واسه اش جواب نداره.اون از نامردیها گفت .از حمایت بی دریغ مدیرشون از متملقان و از اینکه دچار سردرگمی شده و از اینکه همه به فکر خودشونند و اینکه مردم و آبادانی شهر و سیستم ها فراموش شده.او ازتشویق نا لایقان و تنبیه لایقان و از اینکه تن پروران به حال خود رها شده اند و شعار مدیرشون اینه اونایی که توانمند ترند باید بیشتر کار کنند گفت.او دلتنگ بود او دلخور بود نه به خاطر خودش بلکه به خاطر ارزشهای بر باد رفته و نابودی سیستمها .